کارآفرین و آموزش آن برای کودکان

آرزوهای سارا

کارآفرین: عصر بود و هوای بیرون سرد و بارانی. سارا و دوست گامبیتی‌ اش روی تخت نشته بودند و سارا داشت از آرزوهای آینده‌اش برای «گاسی‌گو» حرف می‌زد.

“خیلی دوست دارم  وقتی بزرگ شدم توی یه شرکتی کار کنم که امروزی باشه و همه اونو بشناسن، طوری که وقتی اسمشو می‌گم همه به‌به و چه‌چه کنن  و بگن خوش به حالت حتما خیلی خلاق بودی که آنجا استخدام شدی!

گفته های مامان

مامانم میگه بیمه واسه آینده خیلی چیز مهمیه و هرجایی که برم باید از اول منو بیمه کنن. وای چقدر خوبه اگه یه حقوق خوبی بهم بدن. چه خوب میشه… هر چی دوست دارم می‌خرم و واسه تو هم هرچی بخوای می‌گیرم. گاسی‌گو جونم! راستی آینده کی می‌رسه؟ دیگه طاقت ندارم!”

کارآفرین

«گاسی‌گو» دوست گامبیتی‌ اش، که از هیجان سارا خنده اش گرفته بود بعد از کمی سکوت با خودش فکر کرد: «فرصت خوبیه که ذهن سارا رو به چالش بکشم.» او به سارا گفت: «تا حالا به این فکر کردی که اگه بقیه آرزو کنن به شرکتی که تو درستش کردی بیان چقدر کیفش بیشتره؟ فکر کن درباره‌ی اونایی که با ذوق و شوق بخوان بیان به جایی که تو تأسیسش کردی و باهات همکاری کنن. وای چی میشه… اونوقت تو هستی که باید خلاقیت دیگران را بسنجی و به خلاق ترین آنها  قول همکاری بدهی آن وقت میشی یک آدم “کار آفرین ، خلاق و موفق”. همه میخواهند به نوعی یا تو ارتباط برقرار کنند و از کار آفرینی تو سودی ببرند.

کارآفرین
کارآفرین

منم پیش دوستای خودم می‌گم این همون سارا جون خودمه. اونقدر خلاقیت  داشت،وعاقل و پر تلاش بود که تبدیل شد به یک “کار آفرین” و توانست حسابی  پیشرفت کند و به قول بزرگترها، سری توی سرها در بیاورد!

سارا که انگار رفته بود توی یک  رؤیای شیرین به خودش آمد و گفت: «چی داری می‌گی؟ منو چه به این کارها! ما تا حالا همچین کسی رو تو آشناهامون نداشتیم. ولی خودمونیم هااا! فکر کردن به همچین بلندپروازی هایی،این که خودت را یک سر و گردن از دیگران بلندتر ببینی و به خودت اعتماد داشته باشی، حال آدم را جا میاره . ولی جه جوری؟  دوست عزیزم، تو که ایده‌های جالبی پیشنهاد می‌دهی راهکار هم بلدی؟

 

حس مسئولیت پذیری

“گاسی‌گو” نفسی کشید و گفت: «مثلاً باید حس مسئولیت‌پذیری را در خودت قوی‌تر کنی. روی پای خودت بایستی و به امید پول توجیبی‌ای که مامان و بابا بهت میدهند نباشی. درسهایت را  با علاقه مطالعه کنی، و از تکرار و تمرین خسته نشوی ، طوری که هم آموزش ببینی، هم فکرت باز شود .این طوری می توانی علایقت را  بشناسی و به درستی خلاقیت خود را پرورش دهی تا بتوانی چیزی بیافرینی و تبدیل به “کارآفرین” بشوی.

سارا با اشتیاق گفت: «پس اینکه بابا همه‌ش میگه اوقات بیکاریت کتابی، روزنامه‌ای، بخوان برای این هست که فکرم به کار بافتد و خلاقیتم شکوفا شود

خوب امتحانش که ضرری ندارد ،از این به بعد از اوقات فراغتم بهتر استفاده میکنم و به مطالعه اهمیت بیشتری میدهم،به امید آینده روشنی که من هم یک “کار آفرین” باشم.

#گامبیت-نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *