لبخند و فواید آن در زندگی روزمره کودکان و نوجوانان

فواید لبخند

امروز مامان حسابی سرش شلوغ است. او با لبخند از خواب بیدار شدو از  صبح اول وقت باید شروع کرد  و تا به همه کارها برسد.پدر و مادر بردیا قصد دارند امروز یک ماشین معامله کنند و کلی کار اداری دارند که باید انجام شود.
بردیا و دوست گامبیتی اش “گولی زومی” با دیدن شور و شوق پدر و مادر ،هیجان زده شده اند و ترجیح دادند به جای ماندن در خانه،همراه مامان باشند.
وقتی برای پرداخت عوارض ، به یکی از مراکز شهرداری وارد شدند ،تابلویی روی دیوار بود که روی آن نوشته شده بود “هیچکس از لبخند زدن پشیمان نشده است ” بردیا که دید ، توجه “گولی زومی” به این نوشته جلب شده از او پرسید: “این یعنی چی؟ مگه میشه بیخودی خندید؟ این چیه که نوشتن؟ “

لبخند
لبخند

انتظار در بانک

خلاصه چند ساعتی گذشت و بچه ها همراه مامان از این مرکز به آن مرکز رفتند و دیگر خسته شده بودند که مامان گفت باید یک سری هم به بانک بزنند. همینطور که در بانک روی صندلی نشسته و منتظر نوبتشان بودند پیر مردی با کلی خرید وارد شد.چون جایی برای نشستن نبود بردیا جای خود را به او داد.پیر مرد همین که نشست از یکی از کیسه ها دو تا شیرینی در آورد وبه بچه ها تعارف کرد.”گولی زومی” و بردیا هم که حسابی گرسنه بودند،تشکر کردند و آن را خوردند.

گفته های پیر مرد

پیر مرد برای آنان گفت که دو تا نوه دارد ،و هر ماه که حقوق می گیرد،خرید می کند و برای دیدن نوه هایش به خانه آنها میرود.
طولی نکشید که سر صحبت و درددل مامان و پیر مرد شروع شد، که شیطونی بچه ها گل کرد،آن ها کاغذها و رسیدهای رها شده را جمع میکردند و با آنها بازی میکردند.کم کم داشت سر و صدایشان بلند میشد که مامان عصبانی شد و گفت که فورا بشینند.

خراب کاری بردیا

بردیا که خیلی خسته شده بود،بدون توجه خودش را روی صندلی ولو کرد و از شانس بدش روی کیسه پر از شیرینی پیر مرد نشست.
پیر مرد با دیدن این صحنه جا خورد و دادی بر سر بچه ها کشید. بیچاره بردیا خشک اش زده بود و نمی توانست از جایش بلند شود.او که میدانست خرابکاری کرده آرام بلند شد و منتظر بود تا ببیند چکار باید بکند.با خجالت به چشمان پیر مرد نگاه کرد. “گولی زومی” که حسابی گیج شده بود ،می خواست کمک کرده باشد که ناگهان یاد آن جمله افتاد و با چهره ای پر از لبخند به آنها نگاه کرد.پیر مرد که می دانست دیگر کاری نم توان کرد ، با دیدن لب های خندان بچه ها ،از ته دل شاد شد و آنها را بخشید.
انگار آن لبخند آرام، معجره کرده بود.
حقیقتا ، هیچکس از لبخند زدن پشیمان نشده است .

#گامبیت-نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *