ترسو همیشه استرس و اضطراب داره

ترسو
ترسو

ترسو:

چند وقتی است که سارا حساس و ترسو شده و بی دلیل از هر چیز کوچکی دچار ترس و بیم می شود.البته دوست گامبیتی او “گاسی بو” ، مدام در گوش سارا می خواند که جرات داشته باشد و شجاع باشد ، ولی سارا گوشش بدهکار نیست و کم دل و ترسو شده است.
امروز ظهر وقتی سارا از مدرسه به خانه برگشت، با ناراحتی گفت: هیچ وقت فکر نمی کردم یک روز از زنگ تفریح ،که همیشه برای شنیدنش لحظه شماری می کردم، آن قدر بترسم!

شوخی بچه ها با سارا:

زنگ تفریح ،بچه ها من را با یک سوسک پلاستیکی آن چنان ترساندند که مجبور شدم پیش ناظم مدرسه بروم و ماجرا را بگویم. البته این کار به ضرر خودم تمام شد،چون همه به من گفتند “ترسو”.آن چنان ترسیده بودم که مانند بید می لرزیدم.
بالاخره روز به پایان رسید. “گاسی بو” که دلش نمی خواست سارا ترسو باشد، خیلی با او صحبت کرد و امیدوار بود حرفهایش، او را تغییر دهد .
صبح “گاسی بو” بیدار شد و شاد و سر حال رفت سراغ سارا. ولی همین که سارا او را دید ،با نارا حتی گفت: دیشب از ترس تا صبح نخوابیده ام،چون حس میکردم یک موجود زنده ، زیر تختم دراز کشیده است و گاهی هم صدا هایی از خودش در می آورد. حالا همش به من بگویید “ترسو”!

نگرانی گاسی  بو:

“گاسی بو” که واقعا نگران سارای ترسو بود ، موضوع را با پدر در میان گذاشت.البته پدر سارا نیم ساعتی توضیح داد که این ترسها از ذهن انسان بوجود می آید و در بیشتر موارد هیچ دلیلی برای ترس وجود ندارد.آدم اینجوری باشه بی مورد می ترسد وو این  کم کم تبدیل به جزئئ از رفتارش می شود.

سارا با سکوت به این حرفها در حالی گوش می داد، که در تمام این مدت، پایش را از ترس به “گاسی بو” چسباند ه بود. خلاصه، برای حل این مسئله قرار شد همگی بروند تا زیر تخت سارا نگاهی بیاندازند. با کمال تعجب دیدند که حق با او بود.
زیر تخت ،یک موجود زنده بود،ولی نه ترسناک و عجیب بلکه کوچک و زیبا! یک بچه کبوتر که از دیروز،و قتی مامان پنجره ی اتا ق را باز گذاشته بود ،آمده بود تو، و از ترس زیر تخت مانده بود….

تصمیم برای مقالبه با ترس:

امروز روز خیلی خوبی است.چون تصمیم گرفته ام کم تر بترسم.دلیل موفیتم این است که با همکلاسی هایم دوست شد ه ام.آن بچه کبوتر هم از دوستان جدیدم محسوب می شود.با “گاسی بو” کلی برنامه برایش داریم.
به خودم قول دادم دیگر ترسو نباشم.از ترسو بودنم جز ضرر و زیان چیزی بدست نیاورده ام و حسابی پیش بقیه خجالت کشیده ام. می خواهم کاری کنم که همه بدانند آن سارای ترسو تبدیل به دوستی شجاع ، مهربان و با جرات شده است.
بچه ها شما از چی می ترسید؟ بهتر نیست آنرا کنار بگذارید؟

#گامبیت-نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *